زاویه زیست

.زاویۀ زیست» واژه ایست در مقابل «زاویۀ دید». فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند»

زاویه زیست

.زاویۀ زیست» واژه ایست در مقابل «زاویۀ دید». فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند»

موش

يكشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۴۵ ق.ظ

امروز رو کلا توی مطب دکترها گذروندم. از اونجایی که دکتری که باید می رفتم سه ماه یکبار وقت میده و من نمیتونستم صبر کنم باید از یه پزشک دیگه معرفی نامه می گرفتم که بشه خارج از نوبت ویزیتم کنه. آخرشم کلی آزمایش و هزارتا کوفت و زهرمار دیگه واسم نوشت که یه هفته طول میکشه آماده بشن و بالاخره دردم رو تشخیص بده. حالا وسط این ماجراها من به شدت گشنه ام شده بود، به خواهرم گفتم تا نوبتمون میشه بریم یه چیزی بخوریم. بعد از کلی گشتن و پیدا کردن یه فست فودی، همچین بفهمی نفهمی در آستانه در فست فودیه، خواستیم بریم تو که یهو یه موش از روی کفش خواهرم رد شد. همچنان که خواهرم داشت جیغ می زد، من هی می پرسیدم که چی شده؟ آخرش خواهرم داد زد بابا موش بود،خوب شد بوت بلند پوشیده بودم وگرنه از رو پام که رد شد سکته می کردم. و اینجا بود که من بابت دو‌چیز خیلی خوشحال شدم. یکی اینکه خواهرم اول رفت توی مغازه و مسئله مهمتر، قبل از اینکه از اون فست فودی مزخرف چیزی بخوریم موش رو دیدیم،چون اگه بعدش می دیدیدیم قشنگ بالا می آوردم. همچین وقتایی آدم باید خدا رو شکر کنه. اسم و آدرس اونجا رو نوشتم که به بهداشت اطلاع بدم، همچین شهروند مسئولیت پذیری هستم من.

بعدا نوشت: صبح امروز هم که بیدار شدم برم حموم، با حجم زیادی آب یخ مواجه شدم و مشخص شد که دیشب گاز قطع شده و آبگرمن هم خاموش و من بیچاره سه ساعت تموم حوله به تن منتظر شدم بابام از سرکار بیاد و آبگرمکن رو روشن کنه.

 اینم بگم که پول داروهام ۲۷ هزارتومن شد و اون داروخانه ای نکبت و بی سواد، ۲۲۷ هزار تومن ناقابل از حساب من بخت برگشته بیکار کشید و من باید فردا صبح بازم برم داروخانه و اینو به اون یارو حالی کنم شاید که پولم روو برگردونن. کلا با این آخری لیست اتفاقات مسخره امروز کامل شد. همون بهتر همچین روز نحسی تموم شد.

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۹۵/۱۰/۱۹
  • ۱۲۴ نمایش
  • پرستو

زاویه (۴)

  • آقاگل ‌‌
  • یاد غذاهای سلف افتادم! موش که نه! ولی یکبار داخل ظرف سالاد یک کرم دیدیم. به مسئول سلف هم گفتیم! فرمودند که "اکی! گفتم اینارو بریزن دم آفتاب که! تا الان باید رفته باشن."

    :////
    .

    ان شالله که از خزانه غیبتان دوا کنند نه با این دکترها که رسما برخی هاشون الحق قاتلند!
    پاسخ:
    واقعا!!!!!!! یعنی قشنگ کرم دیدین بعد اینجوری هم گفتن بهتون؟؟؟!!!! ما کیفیت غذای خوابگاه یه سال بد شد همه بچه ها ریختن تو آشپزخونه کوی دانشگاه، هر چی بود ورداشتن بردن اتاقاشون گفتن خودمون غذا می پزیم، تازه سه شبانه روزم خیابون امیرآباد رو بند آوردن، حتی به پلیسا هم اجازه تردد نمیدادن. ظرفای غذا رو هم چیدن تااااااا دم در اتاق رییس. خداییش شما دانشجوهای باحالی بودین هیچ کاری نکردین.
  • آقاگل ‌‌
  • زمون ما هم از این اعتراضا بود. ولی اون دوره ای بود که شورا صنفی و اینا کلا درش تخته شده بود! از یک طرف میگفتن صدای اعتراض شمارا شنیدیم. فرداش میدیدی زنگ میزدن پاشو یک توک پا بیا کمیته انضباطی کارت داریم. 
    در مورد دانشگاه و ماجراهای ما و دانشگاه بخوام بگم باس رنج نامه بنویسم :))

    پاسخ:
    آره خب، سر اون ماجراها خیلیا کمیته انضباطی شدن، عوضش کلی کیفیت غذای خوابگاه خوب شد.
    رنج نامه رو خیلی خوب گفتی :)
    به کاخ نیا وران حمله موشکی نکردین در اعتراض به کیفیت غذا ؟! 
    بگذریم ای موشه شاید از مغازه بقلی رفته تو پدسوخته خوب! به بهداشت که زنگ نزن گناه داره!

    پاسخ:
    نه بابا، تا هفت فرسخ اونورترش هیچ رستوران و فست فودی نبود. گناه نداره، باید یاد بگیره آشپزخونه اش رو تمیز نگه داره. گناه ما داریم که میریم از اون غذا میخوریم. والا
  • گل ـاَنآر
  • :)) ینی خدایی هم جای شکر داره این جور مواقع :))
     ینی 227 هزارتومن تو حساب داشتی ؟ *_*
    جع مسعولیت پذیر :))

    + داغون شدم با این پست :))))))
    + اره عزیزم . ادرس داده بودی بهم :-*
    پاسخ:
    یعنی زیاد پول داشتم تو حسابم یا کم؟؟؟!!!!!
    بعله، یه همچین شهروندی هستم من:)))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">